حاج عبدالرحمن محمد عبدالله حاجی مدالی شمسی پلی  

     

عالم عارف و فقیه زاهد حاج عبدالرحمن محمد عبدالله حاجی مدالی شمسی پلی  درسال1257هـ ش  در بندر پل استان هرمزگان، چشم به جهان گشود اصلیت او از روستایمرباغ یامرباخ روستای بزرگی از توابع بخش شیبکوه بندر لنگه می باشد  دوران صباوت را در آغوش پر مهر و محبت خانواده سپری کرد و با آداب و تربیت صحیح اسلامی آشنا شد. سپس عشق به علم آموزی و کمال جویی او را راهی جزیره قشم روستای کاروان نمود، سالیانی چند در محضر پر فیض عالمی بزرگ و وارسته آن دیارشیخ محمد زکریا الکمالی زانوی ادب زد و با جدیت و تلاش شبانه روزی به کسب علم و معارف اسلامی پرداخت. وپس ازوفات شیخ بزرگوار برای تکمیل تحصیل وارد مدرسه کمالیه بندحاجعلی شد تا از محضر شیخ زکریا کمالی فیض ببرد. او پس از اتمام هفت سال دوران طلبگی در جزیره قشم راهی بندرلنگه شد تا چند صباحی از محضر شیخ بزرگوار شیخ عبدالرحمن بن یوسف خالدی سلطان العلماء مستفید گردد . او پس از کسب اجازه علمی به دیار خویش بازگشت و به امر قضا و حل مشکلات مردم پرداخت.
در
سالهایی که حاج عبدالرحمن پلی در بندرپل، فارغ از هر امری به امر قضاوت در امور شرعی بین مردم اشتغال داشت، مسجد جامع بندر پل که توسط جدش حاج عبدالله مدالی شمسی بناء شده بود خودش با دستان خویش به ترمیم و بازسازی آن پرداخت. او در طی دوران عمر با برکتش چهار بار راهی بیت الله حرام برای ادای فریضه حج شد که اولین سفر حج را آن طور که خودش بازگو کرده این سفرهفت ماه به طول انجامیده وخیلی از این مسیر طولانی را با پای پیاده پیموده است . او از آن جا که با شیخ سید امیر شیخ فقیه نامور بندرحمیر رابطه تنگنائی داشت دربیشتر قضاوت امور شرعی به مشورت با او می پرداخت . از حاج عبدالرحمن پلی  دو فرزند بنامهای حاج علی و حاج عباس و سه دختر بنامهای فاطمه ،خدیجه و آمنه  به یادگار مانده است که به حق خلف صالح پدر و در بزرگواری و بخشندگی و ترحم به نیازمندان شهره دارند. باری، عالم ربانی حاج عبدالرحمن پلی، آن اسوه زهد و عرفان، پس از عمری مجاهده و مبارزه با نفس، در سال1377هـ ش در حالی که 120 سال داشت در بندر پل دار فانی را وداع گفت و به دیدار محبوب شتافت. و در قبرستان محل سکونتش به خاک سپرده شد ... خداوند او را مورد رحمت و مغفرت خویش قرار بدهد...

برگزاري اولين دوره مسابقات سراسري قرآن ويژه طلاب علوم ديني اهل سنت

20 و 21 بهمن ماه در تهران برگزار مي شود؛                                          
برگزاري اولين دوره مسابقات سراسري قرآن ويژه طلاب علوم ديني اهل سنت
اولين دوره مسابقات سراسري قرآن ويژه طلاب علوم ديني اهل سنت 20 و 21 بهمن ماه در تهران برگزار مي شود.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت، اين مسابقات همزمان با ميلاد پيامبر اسلام و هفته وحدت و سي و سومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، به همت معاونت فرهنگي و امور روحانيون دبيرخانه شوراي برنامه ريزي مدارس علوم ديني اهل سنت برگزار مي شود.

خاطر نشان مي شود اين مسابقات سراسري در سه رشته حفظ ، قرائت و ترتيل با حضور طلاب اهل سنت از استان هاي سيستان و بلوچستان، كردستان، كرمانشاه، فارس، خراسان، هرمزگان و گلستان برگزار مي گردد.

بزرگداشت میلاد پیامبر گرامی در مسجد راشدیه شهر دبی امارات  


 
    به مناسبت فرا رسیدن روز میلاد فرخنده پیامبر گرامی 12 ربیع اول سال 1433 هـ ق شب روز شنبه مراسم بزرگداشت میلاد پیامبر گرامی در مسجد راشدیه شهر دبی امارات کنار خانه شیخ محمد علی سلطان علماء بعد از نماز عشاء با خواندن سیرت پیامبر اکرم از کتاب برزنجی آغاز شد . در این محفل نورانی شخصیت والای علامه شیخ محمد علی سلطان علماء و دیگر علمای والا مقام  مانند مفتی اعظم شهر دبی و تجار و سرشناسان حضور به هم رساندند . مسجد نامبرده مملو از جمعیت بود که در انتهاء مراسم با خواندن دعا توسط شیخ سلطان علماء به این محفل روح تازه ای بخشید سپس از تمام شرکت کنندگان در این مراسم با صرف شام پذیرائی گردید ناگفته نماند که مدیر مدرسه شیخ احمد رحیمی به نوبهء خود پیشاپیش فرا رسیدن این روز مبارک را به عموم مسلمانان تبریک فرستادند و با حضور خویش در این محفل و قرائت فصلی از کتاب مولد در محضر دلباختگان وشیفتگان رسول گرامی عملا  به این روز ارج نهادند. به امید برگزاری چنین مراسم های نورانی در سالیان متمادی     .. 


 گزارش : علی زارعی تاریخ 15/بهمن/1390


شخصیت رابعه عدوی

رابعه و نحوه ورودش به طریقت الهی

1- مقدمه: در باره ولادت او گفته اند كه او در سال 95 هـ ق (713 م .) در بصره متولد شد . چون بزرگ شد به بردگی فروخته شد ولی بعداً آزاد گردید . او مدتها در بیابانها می زیست تا اینكه در بصره اقامت گزید .

كنیه رابعه عدویه ، ام الخیر و پدرش اسماعیل عدوی ، زاده بصره بود . وقتی رابعه كودك بود در بصره قحطی افتاد و او را فروختند  روزگاری را به كنیزی گذراند . بعدها چون خواجه اش پارسایی و خدا دوستی او را دید آزادش كرد . رابعه در عمر خود هزگز شوهر نگزید و با خلق مزدور و ریاكار سر نكرد و با آنان به گفتگو و مصاحبت ننشست . البته خواستگاران زیادی از او درخواست ازدواج كردند اما وی پاسخ مثبت نداد و تنها چیزی كه در جواب آنان می گفت این بود كه : « در من وجودی و اختیاری نمانده است ، مرا از او باید خواست . »

سفیان ثوری با رابعه ، معاصر وبه قدر او معترف بوده است . وی به زیارت رابعه رفته و لحظه های حضور در محضر او را غنیمت می شمرد و مشكلاتی را كه در حقایق عرفان با آن مواجه بود از وی می پرسید . رابعه نیز با علم به دقایق عرفانی در حل آنها سعی بلیغی به كار می بست . نقل است كه روزی سفیان به رابعه گفت : « درجه ایمان و اعتقاد خود را به حضرت حق جل و علا برای من بیان كنید . » رابعه گفت : « من خدا را به شوق بهشت و خوف جهنم نمی پرستم بلكه از كمال عشق به آن حضرت و برای ادای شرایط عبودیت عبادت می كنم . »

رابعه عدویه به شهادت خاص و عام در كشف حقایق عرفانی ، مقام بلندی یافته است .{ هر زنی را كه می خواهندبه مقامات معنوی بستایند ، او را دری و عرفان به رابعه مانند می سازند} .

 رابعه عدویه با توجه به اقداماتی كه كرده و تحولاتی كه درعرفان به عمل آورده مورد عنایت و اهتمام خاص و عام بوده است و بزرگان عرفان او را درعصر خود حجّت می دانسته اند .

در مقام رابعه همین بس كه او به خاطر نگریستن به غیر خدا مورد غضب الهی قرار می گیرد . چه عارف كامل كسی است كه جز خدا نبیند ، نه اینكه ببیند و چشم از او بازدارد .  نقل است كه رابعه روزی بیمار شد ، سبب بیماری پرسیدند ، گفت :

 « نظرت الی الجنه ، فادبنی ربی » ؛« در سحرگاه دل ما به بهشت میلی كرد ، دوست ما با ما عتاب كرد  این بیماری از آن است» . و نیز در مقام عرفانی این زن بس كه در تعریف صداقت و راستی بگوید كه « راستی آن است كه بر عتاب مولا شاكر باشد ».

 در مقام رابعه این نكته لازم به ذكر است كه اگر آدمی عبادات را توفیقی الهی دانسته ، بر آنها پایداری نماید و بر انجام آنها سپاسگزاری ، به یقین به رتبه( اولیا الهی ) رسیده است .

رابعه به جهت مزیتی كه در كمالات انسانی و فضایل نفسانی داشته و عموم راهیان و سالكان طریقت بر این مدعا صحــــه نهاده اند  نسبت به بسیاری از مردان عصر خود برتری داشته است و از این جهت او را تاج الرجال (تاج مردان ) لقــب داده اند .  به طور كلی در باره رابعه باید گفت كه او در زهد و تقوی در عصر خــــــود ( به ویژه در میان زنان ) بی بدیل ضرب المثل و مجسمه تقوی به حساب می آمد .

2-رابعه و نحوه ورودش به طریقت ا لهی

نقل كرده اند كه وقتی رابعه به دنیا آمد پدرش به تنگدستی سختی گرفتار شده بود به گونه ای كه روغنی یافته نمی شد تا ناف او را چرب كنند ، مادر رابعه ندا داد كه به خانه همسایه رجوع كند تا قطره ای روغن تهیه نماید ، اما او عهد بسته بود كه از هیچ فردی ، چیزی نخواهد . از منزل بیرون شد تا در خانه همسایه را بزند و این كار را كرد ولی جوابی از صاحبخانه نشنید ، به منزل خود برگشت و اعلام كرد كه كسی جوابش را نداد . مادر به حدی گریست كه خوابش برد و در خواب پیامبـر (صلی الله علیه وسلم) را دید . آن حضرت خطاب به وی فرمود : غمگین مباش كه این دختر سیّده است و هفتاد هزار از امت من در شفاعت او خواهند بود.

مدتی سپری شد و پدر و مادر رابعه از دنیا رفتند ، در بصره قحطی سختی پدیدار شد و خواهران رابعه پراكنده شدند و او نیز چون از خانه بیرون رفت . ظالمی او را دید و گرفت و به شش درهم فروخت و خریدار او را به كارهای مشقت بـــــــــــار وامی داشت . تا اینكه روزی رابعه از جایی گذشت نامحرمی او را دید و قصد او كرد ، او دست به دعا بلند كرد و به خدای تعالی عرض كرد : « خدایا غریبم ، یتیمم ، اسیرم ... و تو میدانی كه جز به رضایت كاری انجام نمی دهم و حاضرم به هر بلای بیفتم به شرط آن كه تو از من راضی باشی !» ندایی شنید كه از آینده درخشان او نزد خداوند خبر می داد ، بدین ترتیب زمینه ورود او به طریقت الهی فراهم شد . این اتفاق وقتی مسلم شد كه   رابعه مزه شیرین عبادت را چشید و از هر فرصتی استفاده كرد تا حلاوت اطاعت از حق تعالی را بیشتر بچشد . نقل است كه یك شب خواجه و سرور او از خواب بیدار شد و از روزنه خانه به بیرون نگریست . رابعه را دید كه سر به سجده نهاده است می گوید : «الهی تو می دانی كه هوای دل من در موافقت فرمان تو است و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو است . اگر كار به دست من باشد یك لحظه از عبادت تو غفلت نمی كنم ولی تو مرا تحت نظر سلطه آفریده ای و از آفریدگان خود كرده ای » . وقتی خواجه این جریان را دید و مناجات او را شنید رابعه را پیش خود خوانده و آزاد كرد . پس از آن رابعه روی در بیابان نهاد و سفر حج آغاز كرد .

3-ابزار عرفانی رابعه

 در عرفان كلاسیك مقامات عرفانی همان كاركردی را دارند كه ابزار عرفان و تجربه های عرفانی دارا هستند . این ابزار به تناسب اهداف و انواع عرفان می تواند متفاوت باشد . هر چند زمان رابعه عرفان كلاسیك ساختار اصلی خود را پیدا كرده بود اما در اسناد و مدارك و منابع مربوط به زندگی رابعه اطلاعی از نحوه بهره گیری رابعه در دست نیست . آنچه كه در منابع از آنها به عنوان ابزار عرفان و تجربه عرفانی یاد شده عبارتند از :

شب زنده داری :

 تمام منابع مربوط به عرفان كلاسیك و عرفان رابعه عدویه در این نقطه اتفاق نظر دارند كه وی شبهای زیادی را تا صبح بیدار مانده و به  شب زنده داری پرداخته است .

مسلماً الهام بخش رابعه در این مورد قرآن كریم بوده است كه می فرماید كه« والذین یبیتون لربهم سجداً و قیاماً»(فرقان،؛65)

در حال سجده و قیام به روز وارد شوند . و نیز : « تتجا فی جنوبهم عن المضاجع » ( سجده ،؛ 16 ) پهلوهاشان را از خوابگاههاشان دور كنند .  بدیهی است كه اعمالی كه رابعه در شب زنده داری انجام می داده به این ترتیب بوده است :

1 ) نماز

2 ) دعا

3 ) تلاوت قرآن كریم

4 ) یاد مرگ


4-خوف و محبت رابعه

 از دیدگاه سر حلقه عارفان مسلمان ، حضرت علی (رضی الله عنه) فرمود:( آدمی باید به كسی امید بندد كه از او می ترسد ؛ به كسی پناه بَرد كه هم حیات در دست اوست و هم ممات) .  از این جهت عارف كامل كسی است كه در نَوسان میان این دو حال باشد یعنی از لطف ، محبت الهی و توفیق در زندگی نباید مغرور شود كه خوف و حرمان در كمین او نشسته است و از شكست و ترس نومید نشود كه خدای رحمان معدن محبت و لطف است .

صاحب « الروض الفایق فی المواعظ و الرقایق » روایت كرده كه گفته است :  از رابعه عدویه رحمها الله تعالی حكایت شده است كه وقتی نماز عشاء می گزارد بر پشت بام می رفت و چادر و مقنعه اش را محكم میكرد و می گفت : « خدای من ! ستاره ها بیدار و منور شدند و چشمها به خواب رفتند ، پادشاهان در خانه هاشان را بستند ، و هر دلداده با دلبر خویش خلوت كرد ، من هم  اینجا در مقابل تو ایستاده ام » سپس بر سجده گاهش بوسه می زد . و به هنگام سحر می گفت :« خدای من ! این شب به پایان رسید  و  صبح دمید . وای كاش می دانستم كه آیا اعمال این شبم را از من پذیرفتی تا خشنود شوم ؛ یا آن كه آن را رد كردی تا عزادار شوم و سوگواری كنم ، و به عزتت سوگند اگر مرا از درت برانی از وقتی كه محبتت در دلم افتاده است از آن رویگردان نشده و نخواهد شد » .

اگر بخواهیم مهم ترین اقدام رابعه را یادآور شویم باید از تحولی كه او در عرفان اسلامی به وجود آورد نام ببریـــــــــــــــــم و آن  وارد كردن مفهوم عشق و محبت الهی در عرفان اسلامی است  از این جهت كه رابعه در عرفان و سلوك عرفانی اش به عشق و محبت توجه عمیقی مبذول می داشت لذا او را( امام عاشقان ) دانسته اند و ازآن جهت كه محبت رابعه به خوف الهی آمیخته بود ، او را( پیشوای عارفان اندوهگین )  نام نهاده اند . چرا كه رابعه بسیار گریه می كرد و خوف الهی سراسر وجود او را گرفته بود .

رابعه در سلوك عرفانی و تعالیم خود روش تازه ای در پیش گرفت و زیبایی و عشق و محبت را در آن وارد و بر آن تأكید داشت .  بر خلاف صوفیانی كه در زیبایی های جهان ، جمال حق را مطالعه می كردند، او به زیبایی های جهان ظاهر ، بی اعتنا بود . در یك شب بهاری ، خادمه اش او را بیرون خواند و گفت بیرون بیا تا آثار خدا را ببینی . وی در جواب گفت كه «  تو ، به درون آی تا خدای بینی» .

 رابعه برای نیل به دیدار خدا دایم در طوفانی از اشك و اندوه عاشقانه به سر می برد . زندگی او سراسر سادگی   بود . سخنانش در بیان سوز محبت ، تأثیری بی مانند داشت . ظهور رابعه و تعالیمش نقطه عطف تصوف بود كه تدریجاً از زٌهد خشك مبتنی بر خوف و مشیت به معرفت درد آلود مبتنی بر عشق و محبت گرایید .

در سخنانی كه از او به یادگار مانده به اهمیت محبت و عشق اشاراتی دارد . نقل است كه می گفت :( می روم آتش در بهشت زنم و آب در دوزخ ریزم تا این هر دو حجاب رهروان از میانه برخیزد و قصد معین شود و بندگان خدا ، خدا را بی غرض و نه به امید بهشت و یا خوف از دوزخ خدمت كنند »

هر چند كه رابعه بنیانگذار نگرش محبت آمیز در عرفان اسلامی است ، اما محبت و ارادت او به خداوند ، او را در زمره كسانی قرار نداده است كه تنها رَجا و عشق الهی را در وجود خود متجلی ساخته و از خوف  الهی غافل مانده اند .

آورده اند كه او بسیار اشك می ریخت . همین كه سخن از آتش به میان می آمد مدهوش می شد و می گفت : « استغفارنا یحتاج الی استغفار » ؛  استغفار ما نیازمند استغفار است . این آمرزش طلبی نشانه ای از عمق خوف و مشیت او نسبت به خداست . این همان معرفت بلندی است كه عارفان اهل خوف با خداوند داشته اند .

رابعه در سایه عنایت خداوندی به مقامی رسیده بود كه هیچگونه احساس نیازی به مردم نمی كرد . نقل است كه او هرگز از مردم چیزی نپذیرفت و می گفت : « ما لی حاجه بالدنیا » ؛ مرا به دنیا نیازی نیست . اما آنچه رابعه را جزو اغنیای عرفا قرار داده بود از یك سو محبت وافر به خدا و از سوی دیگر حزن شدید و خوف زیادنسبت به باریتعالیی بودوی درباره حزن می گفت باید بیشتر متآثر باشیم چرا كه كمترحزن می خوریم و باید بنالیم كه چرا كم می نالیم . بنابر این باید رابعه را از جمله افرادی بدانیم كه حزن و خوف و محبت الهی را با هم داشته اند .

از همین رو بود كه او در صدد كتمان حَسنات خود برمی آمد و به دیگران هم توصیه می كرد نیكی های خود را بپوشانند . همانطور كه گناهان خود را استتار  كنند . چرا كه اظهار خوبی ، برای آدمی نقص است و زمینه خود نمایی را فراهم و سبب خودستایی آدمی می شود .

برای رابعه خوف و حزن علاوه بر فراق و جدایی از خدا به سه چیز دیگر هم تعلق می گرفت و آن سه همان اند كه خود گفته است : « در غم سه چیز متحیر مانده ام ... اول آنكه در وقت مرگ ، ایمان به سلامت برم یا نه ؟ و دوم آن كه نامه من به دست راست دهند یا نه ؟ سوم [ آنكه ] در آن ساعت كه جماعتی به دست راست به بهشت برند ، و جماعتی به دست چپ به دوزخ ، من از كدام باشم ؟ » .

5-نیایش رابعه

 مبنای نیایش و خواسته های آدمی مبتنی بر نوع شناختی است كه از  خود و خدا دارد . زیرا آدمی با خودشناسی و به نیازهایش واقف می شود و با خدا شناسی انتظارات خود را تصحیح می كند .

از آنجا كه عارفان خدا را فقط برای خدا می خواهند دعاهایشان نیز در همین راستا معنی پیدا می كند رابعه با توجه به این مبنا می گفت : « الهی ما را از دنیا هر چه قسمت كرده ای به دشمنان خود ده و هر چه از آخرت قسمت كرده ای به دوستان خود ده كه مرا تو بسی » !

از دیدگاه عارفان ذات خدا رحمت است  رحمت و رأفت بر تمام اوصاف او پیشی گرفته است . بر اساس چنین شناختی از خداست كه می گفت : « بار خدایا اگر مرا فردای قیامت به دوزخ فرستی سریّ آشكار كنم كه دوزخ از من به هــــــزار راه بگریزد » . و نیز به درگاه الهی می خواند : « بار خدایا اگر مرا فردا در دوزخ كنی من فریاد بر آورم كه وی را دوست داشتم، با دوست این كنند ؟! »

اگر هدف نهایی عرفان را لقای پروردگار بدانیم نوع دعای عارفان را درست خواهیم شناخت  چرا كه اساسی ترین خواسته عارفان دستیابی به وصل حضرت حق است ،  رابعه نیز از جمله عارفانی است كه نهایت طریق خود را رسیدن به ملاقات خدا می داند و تمام دعای خود را به این مقصود معطوف می سازد . او به خدای سبحان عرض می كند : « الهی كار من و آرزوی من در دنیا از جمله دنیا یاد توست و درآخرت از جمله آخرت لقای توست. از من این است كه گفتم تو هرچه خواهـــــــــــــــی می كن».

دستیابی به چنین هدفی جز با تحصیل مراتب عبادت حاصل نمی شود و عبادت وقتی نیكو و پذیرفتنی است كه با حضور دل همراه شود . و با اشاره به ضرورت این همراهی می گفت كه « یا رب دلم حاضر كن یا نماز بی دل بپذیر ! »

با وجود تمام دلهره ای كه رابعه در باره خدا داشت هرگز امید از كف نمی داد و با وجود اقرار به استحاق خود در افتادن به جهنم ، خداوند را كریم تر از این مجازات می دانست .

امید رابعه و خوفش همه در هوای محبوب بود نه چیز دیگر ؛ اگر می هراسید هراسش از آن بود كه نكند از خدا و اولیای او دور افتد و اگر خائف و اندیشناك بود ، همه خوف و اندیشه اش آن بود كه چیزهای دیگر سد راه او شوند و از دیدار حق محروم ماند . در راه مكه چنین نیایش كرده است : « الهی دلم بگرفت . كجا روم ؟! – من كلوخی ، آن خانه سنگی – مرا تو می باید.یعنی هدف تویی و تو هر جا باشی حج همانجاست نه جای دیگر .

6-مرگ رابعه

 مرگ از دیدگاه عارفان وسیله ای جهت رسیدن به لقای پروردگار و چشم در چشم او دوختن و به وصل او رسیدن است . رابعه نیز مانند سایر عارفان به مرگ چنین می نگریست و به سان مولوی از شنیدن ندای مرگ سرمست می شد و ندای      « اقتلونی » سر میداد ؛ چه زندگی خود را در مرگ می یافت . چون زندگی ، زیستن در جدایی و مرگ ، زیستن با دوست است .

اقتلونی اقتلونی یا ثقات

ان فی قتلی حیاتاً فی حیات

زندگی بی دوست جان فرسودن است

مرگ حاضر غایب از حق بودن است

بالاخره رابعه در سال 135 هـ . ق وفات كرد و در بیت المقدس مدفون گشت . در باره سال وفات او نیز گفته اند كه رابعه در سال 185 هـ . ق از دنیا رفت و در قدس شریف به خاك سپرده شد و مزار وی زیارتگاه اهل سیر و سلوك و عرفان گشت .

شیخ احمد بن ابراهیم الکمالی

 

 شیخ احمد بن ابراهیم الکمالی یکی دیگر از اختران فروزان  سلسه  آل کمال است. که در سال (1337 هـ.ق) (1294هـ.ش) درخانواده ای کوچک و مذهبی، در شهر خصب دیده به جهان گشود. شیخ ابراهیم بن یحیی الکمالی پدر یزرگوار ایشان مفتی و قاضی شهر خصب یکی از علماء و پرهیزگاران دوران خویش بود.

    او تحصیلاتش را نزد پدر بزرگوارش سپس نزد شیخ عبدالرحمن بن احمد بن یحیی الکمالی صاحب کتاب: (منظومة شهود الحق) که مشهور به علم و تقوا بود به پایان رساند.

   او در سن 20 سالگی منصب قضاوت شهر خصب کشور عمان بعد از وفات پدر بزرگوارش عهده دار گردید. پس از وفات شیخ زکریا  در سال (1363هـ.ق) بنا به درخواست بسیاری از فضلاء و شاگردان شیخ زکریا برکرسی استادی تکیه زد و به تدریس در مدرسه کمالیه بند حاجعلی پرداخت در طول این مدت علاوه بر مباحث مفصل فقهی، تربیت فرزندان شیخ زکریا نیز برعهده داشت . بزرگان بسیاری ازمحضر این عالم بزرگوار  خوشه چینی کرده و مراحل عالی علم و عمل را پیموده اند. که شیخ عبدالرئوف بن زکریا الکمالی نحوی ، شيخ عبدالرحمن بن احمد الکمالی صاحب کتاب : ( بغية الواعظين و منار المتعظين ) و ملا احمد هلری از آن جمله اند.

   پس از اختلاف بین شیخ احمد و دیگر نوادگان آل کمال بر سر اداره مدرسه کمالیه بند حاجعلی ، ادراه مدرسه را به شیخ عبدالرئوف نحوی که از تربیت یافتگان مکتب خودش بود واگذار نمود، و خودش دوباره به شهر خصب برگشت و مشغول قضاوت و رسیدگی به مسائل شرعی مردم منطقه خصب و حوالی آن شد و در کنار شغل قضاوت  شاگردانی کثیری نیز برای فراگیری علوم شرعی نزد ایشان تحصیل می نمودند .

     این عارف فرزانه علاوه بر تحقیق و تدریس، منصب قضاوت شهر خصب نیز بر عهده داشت که عدالت وی در احکام زبانزد مردم این منطقه تا به امروز می باشد شیخ احمد بن ابراهیم كمتر از یک قرن عمر با برکت و وارستگی در سال 1410 هـ ق برابر با سال 1367هـ ش در سن 73سالگی کالبد تن را شکست و به سوی فضای بیکران الهی پرکشيد . روحش شاد و یادش گرامی ...

منبع: وبلاگ علمای قشم: www.olamaha.blogfa.com

فضائل نیمه شعبان در احادیث نبوی

 اگر چه برخی از مفسران آیات 3 , 4  سوره دخان یعنی ( انا انزلناه فی لیله مبارکه انا کنا منذرین * فیها یفرق کل امر حکیم * ) یعنی : ما فرو فرستادیم این کتاب را در شبی مبارک،همانا ما بیم دهنده بندگانیم درین شب ( بنهند برجای خویش) هر امر استوار حکم کنند * .. برخی آیه مذکور را در مورد شب نصف شعبان  دانسته اند اما آنگونه که امام قرطبی وبقیه مفسران درتفسیر این آیات می فرمایند نظر صحیح این است که آیات مزبور در مورد شب لیلة القدر بوده و آنچه که  در باره شب نصف شعبان وارد شده همه برگرفته از احادیث حضرت صلی الله علیه وسلم می باشد که در ادامه به معرفی آنها خواهیم پرداخت:

حدیث اول :

( اربع لیال کأیامهن و أیامهن کلیالیهن یبر الله فیهن القسم و یعتق النسم و یعطی فیهن الخیر الجذیل : لیلة القدر و صباحها ، لیلة النصف من شعبان و صباحها ، لیلة عرفه و صباحها و لیلة الجمعه و صباحه ). ( التاج لجامع الاصول ج2 / 92)

ترجمه : امام ابو نعیم  این حدیث رابه سند صحیح روایت نموده که حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند : (فضل عبادت در) چهار شب همچون روزهایشان بوده و روزهایشان نیز چون شب هایشان می باشند و خدواند در این شب و روزها ، قسم را برآورده می کند و بندگان را ( از سزای اعمال ) آزاد می نماید و اجر و پاداشی شایسته ( به بندگان ) عطا می کند  و آنها شب و روزِ قدر و نصف شعبان و عرفه و جمعه می باشند .

  نکته : در این باب احادیث دیگری در فضائل روزها و شب های یاد شده وجود دارد که امام بیهقی آنها را در کتابی به نام فضائل الاوقات  گرد آوری نموده است . 

    حدیث دوم :

 ( أتانی جبرئیل علیه السلام فقال :هذه لیله النصف من شعبان و لله فیها عتقاء من النار بعدد شعور غنم کلب و لا ینظر الله فیها الی مشرک و لا شاحن و لا الی قاطع رحم و لا الی مسبل و لا الی عاق لوالدیه و لا الی مدمن خمر ) .. ( الترغیب و الترهیب ج2/118)

ترجمه: امام بیهقی حدیثی را روایت نموده که  حضرت ام المومنین عائشه ی صدیقه فرمود که رسول الله  صلی الله علیه وسلم فرمودند : جبرئیل امین نزدم آمد و گفت امشب شب نصف شعبان است و خداوند بندگانی به عدد موی گوسفندان طایفه ی کلب  را از آتش آزاد می نماید  و پروردگار در این شب به مشرک و شاحن ( کسی که میان مسلمانان اختلاف می اندازد ) و قطع کننده  صله  رحم و متکبر و کسی که پدر و مادرش را عاق کند و همچنین به کسی که دائم الخمر(همیشه مست) است نظر رحمت نخواهد انداخت.

توضیح :  آزاد شدن بندگان از آتش به معنی بخشودگی و عفو آنها از طرف باری تعالی است و منظور از عدد موی گوسفندان طایفه کلب نشان دادن کثرت بخشوده شدگان است است . همچنین این حدیث دال بر این است که در شب نصف شعبان پروردگار نظر رحمت خود را بر بندگان خواهد انداخت و جز افرادی که در حدیث ذکر شده ، همه مشمول این رحمت خواهند شد .

حدیث سوم :

 ( إن الله عزوجل ینزل لیلة النصف من شعبان الی سماء الدّنیا فیغفر لأکثر من عدد شعور غنم کلب )... (تفسیر قرطبی ج16/127)

ترجمه :  این حدیث را امام ابن ماجه  و ترمذی و امام احمد بن حنبل روایت نموده اند که حضرت عایشه (رض) فرمود : رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند : همانا خداوند الله تعالی عزو جل در شب نصف شعبان نظر رحمت خود را بر آسمان دنیا می اندازد و بندگانی  بیش از عدد موی گوسفندان طایفه کلب  را می بخشد .

حدیث چهارم :

) إذا کانت لیلة النصف من شعبان فقوموا لیلتها و صوموا یومها فإن الله تبارک و تعالی ینزل لغروب الشمس إلی سماء الدنیا فیقول ألا من مستغفر فأغفر له  ، ألا من مسترزق فارزقه ، ألا من مبتلی فأعافیه ، ألا کذا و ألا کذا حتی یطلع الفجر ) ..                          ( تفسیر قرطبی ج16/127  و التاج لجامع الاصول ج2/ 93   )

 ترجمه : امام ابن ماجه راویت نموده که حضرت علی رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت نموده که فرمودند: هرگاه شب نصف شعبان آمد شبش را ( با عبادت پروردگار) به پا دارید و روزش را روزه بگیرید همانا که با غروب خورشیدِ شب نصف شعبان حق تعالی با نظر رحمت خود به آسمان دنیا نگریسته و می فرماید : آیا نیست طلب بخشش کننده ای تا او را ببخشایم ،آیا نیست طلب کننده  روزی ، تا او را رزق دهم ،  آیا نیست بیمار و مبتلایی تا او را عافیت دهم و همچنین ... تا طلوع صبح ، (این مرحمت خدا ادامه دارد ) ..

حدیث پنجم :

 ( قام رسول الله صلی الله علیه وسلم من الیل فصلی فأطال السجود حتی ظننت أنه قد قبض ... یقول فی سجوده : أعوذ بعفوک من عقابک و أعوذ برضاک من سخطک و أعوذ بک منک إلیک لا أحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک .... فقال أتدرین أی لیلة ؟ قلت و الله  اعلم و رسوله . قال هذه لیله النصف من شعبان ان الله یطلع علی عباده فی لیله النصف من شعبان فیغفر للمستغفرین و یرحم للمسترحمین ...)  .. (الترغیب و الترهیب ج2/119)

ترجمه : امام بیهقی حدیثی را از حضرت عائشه روایت نموده که در بخشی از آن آمده که : رسول الله صلی الله علیه وسلم درشب قیام نمود و به نماز ایستاد و سجده نمازشان آنچنان طولانی گشت که گمان بردم رسول الله قبض روح گشته ... و درهنگام سجود شنیدم که می فرمود : پروردگارا  پناه می برم به عفو تو از عقاب تو و پناه می برم به رضای تو از ناخشنودی تو و از تو به تو پناه می برم و به سوی تو می آیم کسی ثنای تو را آنچنانکه شایسته است نگفته و تو آنچنانی که خود ثنا گفته ای ... پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود ای عائشه می دانی امشب چه شبی است ؟ عرض کردم خدا و رسول خدا آگاهند سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند امشب نصف شعبان است و همانا خداوند  در این شب بر بندگان خویش ( نظر رحمت خود ) را می افکند و استغفار کنندگان را می بخشد و جویندگان رحمت خدا را مشمول رحمت خود قرار می دهد...)

 

نکاتی از احادیث یاد شده :

v    قیام شب نصف شعبان با عبادت پروردگار همچون نماز و قرائت قرآن و ذکر باری تعالی و ...

v    روزه  روز نصف شعبان

v    توبه و استغفار از گناهان و درخواست بخشش و رزق و طلب عافیت از گرفتاریها و ناملایمات و ...

بنابراین ادای نماز قضا و یا سنت و اذکار و تسبیحات در این شب نه تنها بدعت نبوده بلکه از مستحبات هستند .

بنا به نظر جمهور علما ی اهل سنت و جماعت عمل کردن به احادیث ضعیف در کسب فضائل اعمال ، جائز بوده و باعث تقرب به درگاه باری تعالی خواهد بود ، لذا برخی از احادیث این رساله که در طبقه ی احادیث  ضعیف قرار دارد به این علت مورد استناد قرار گرفته که عبادت در ایام بخصوصی از سال "همچون  نیمه ی شعبان" در زمره ی فضائل اعمال و ترغیب و ترهیب می باشد .

سعيد حوی

سعيد حوي

شيخ سعيد بن محمد ديب حوي عالم و دعوتگري است كه در سال 1935م در شهر حماة سوريه چشم به جهان گشود. دو سال از عمر مباركش نگذشته بود كه مادرش درگذشت و در دامان مادربزرگش تربيت يافت و تحت سرپرستي پدرش كه از مجاهدين شجاع عليه فرانسويها بود، رشد كرد. مرحله جوانيش هم‌عصر با افكار و انديشه‌هاي مكاتب سوسياليستي و ناسيوناليستي و حزب بعث و اخوان‌المسلمين بود. خداوند عزوجل اراده خيرش را بر او ارزاني فرمود تا در سال 1952م به اخوان‌المسلمين ملحق شود، و اين در زماني صورت گرفت كه در كلاس اول دبيرستان مشغول به تحصيل بود.

در سوريه در محضر مشايخ و اساتيدي برجسته كسب علم نمود. من جمله: شيخ محمد الحمامد عالم شهر حماة، شيخ محمد الهاشمي، شيخ عبدالوهاب دبس وزيت، شيخ عبدالكريم الرفاعي، شيخ احمد المراد و شيخ محمدعلي المراد و از محضر اساتيدي همچون مصطفي السباعي و مصطفي الزرقا و فوزي فيض‌الله و علماي ديگر. در سال 1961م از دانشگاه فارغ‌التحصيل و در سال 1963م بعنوان افسر نگهبان وارد خدمت نظام شد. در سال 1964م ازدواج نمود كه به لطف خداوند صاحب چهار فرزند شد. وي در سوريه، عربستان، كويت، امارات، عراق، اردن، مصر، قطر، پاكستان، آمريكا و آلمان جلسات سخنراني و خطبه و بحث و تدريس و در سال 1973م درقانونگذاري سوريه مشاركت اساسي ومهمي داشته‌ است و بمدت پنج سال از سالهاي(5/3/1973-م الي29/1/1978م) در زندانبس مي‌برد كه توانست در اين مدت كتاب الاساس في التفسير در 11 جلد و كتابهاي دعوي ديگر تأليف نمايد.

 

وي در سطح جهاني منصب قيادت و رهبريت را در سازمان‌دهي حركت اخوان‌المسلمين عهده‌دار شد. و مشاركت او در پاره‌اي از كارهاي دعوي، سياسي و جهاد بود در سال 1987م به فلجي جزئي اضافه بر بيماريهاي ديگري كه داشت از قبيل: ديابت، فشارخون، روده، و بيماري چشم مبتلا شد كه سر‌انجام اضطرارابه عزلت رو نمود و در روز 14/12/1988م بيهوش شد و نهايتاً ظهر روز پنجشنبه 9/3/1989م در بيمارستان اسلامي عمان جان بجان آفرين تسليم كرد.استاد زهيرالشاويش در مجلة اللواء‌الردنيه در تاريخ 15/3/1989م درباره اين اين بزرگوار چنين مي‌گويد: خداوندي كه به قضا و قدرش برگرداننده‌اي ندارد و چنين تقدير نمود از زندگي سعيد‌بن محمد ديب‌حوا روز پنجشنبه ماه شعبان سال 1409هـ ق موافق با سال 9/3/1988م در بيمارستان اسلامي عمان پاين يافت و در مسجد فيحاء شكيبايي بعد از نماز جمعه بر وي نماز خوانده شد كه جمع كثيري جنازه او را تشييع نمودند و در قبرستان كاب جنوبي عمان دفن گريد. و جمع زيادي من جمله استاد يوسف الاعظم و شيخ علي الفقير و شاعر ابوالحسن و شيخ عبدالجليل رزوق و استاد فاروق المشوح و استاد و اديب عبدالله طنطاوي وي را ستودند. برگواران اهل اردن احترامي كه نسبت به مردم مقيم آنجا دارند بهمان اندازه نسبت به برادر غريبي كه در شهرشان از دنيا رفت قائل شدند. سعيد حوي از موفق‌ترين دعوتگراني‌ است كه بنده آنان را شناختم و يا در مورد آنها مطالعه نموده‌ايم آن بزرگوار توانست رأي و معرفت خود را به جمع زيادي از مردم برساند و در حالي كه عمر مباركش از53 بيشتر تجاوز نكرد و در اين  عمر كوتاه تأليفات و نوشته‌هاي زيادي را بر جاي گذاشت كه او را جزء نويسندگان تراز اول درعصر حاضر قرار داد كه نوشته‌هاي زيادي از خود باقي گذاشته‌اند و اختلاف در قيمت گذاري كتابهايش بيانگر اين حقيقت است، بنده مذاكرات و گفتگوهايي در رابطه با كتابهايش و محتواي آن داشتم.

     باوجود آنكه در اين گفتگوها رأي ونظرات من كشنده والفاظي زخم كننده بود ولي ايشان هميشه با سعه‌ي‌صدر آن را استقبال مي كرد كه چنين برخوردي را در همنشينان خود نمي‌يافتم. در احساء ايشان را ديدار و ملاقات كردم كه در آن زمان وي در يك مؤسسه علمي مشغول به تدريس بود. در خانه‌اش چيزي از فرش را نيافتم مگر در حدي كه كمترين نياز را برطرف كند و وضعيت لباس او بگونه‌اي بود كه در صلاحيت وي و امثالش از علما و مدرسين در آن شهرهاي گرم نبود، زيرا لباس‌هايش از انواع لباس‌هاي گرم و سفيد رنگ بود و هميشه به عباء و لباس‌هاي سفيد رنگي كه داشت، به اين شرط كه زياد گشاد نباشد، قانع بود. ولي وضعيت غذايش بهتر از فرش و لباسش نبود. همچنين در برخورد با آناني كه كتاب‌هايش را (خواه با اجازه، و خواه بدون اجازه) چاپ مي‌كردند متساهل و آسانگير بود. با آنكه كتاب‌هايش زياد بزير چاپ رفته است، هرگز خبري بمن نرسيد كه بين او و يكي از چاپ كنندگان مشكلي پيش آمده باشد و اين نشانه نهايت زهد او است. اين اخلاق و اين تسامح افتخارآفرين از سعيد حوي براي مردم درس و عبرتي به ارمغان مي‌گذارد. او را از لابه‌لاي كتاب‌هايش و نشاط دعوت‌هايش در سوريه و از شاگردانش در مدينه منوره شناختم. وي را بعد از آن در اردن، كويت،‌اروپا و پاكستان ملاقات نمودم كه در وي اخلاق و ادب والا و پسنديده و تواضع و زهد را مشاهده كردم كه در عين حال آسانگيري و ملايمت در چهره‌اش نمايان بود. اقبال بر طاعت و كثرت و زيادي قرائت قرآن و از ذكر و استمرار بر مطالعه و نوشتن در موضوعات مختلف دعوي، فقهي و روحي از خصوصيات روشن و بارز وي بود و در قضايا و مسائل اسلام و مسلمين كاملا مشغول و هميشه متصدي طاغوتياني كه در زمين فساد مي‌كنند و شهرها را به ويراني مي‌كشانند و بشريت را ذليل و خوار مي‌كنند، بود.

 

 سعيد حوي نيروي عظيم و زنده‌اي بود كه خستگي و ملالت در او راه نداشت. وي دستي بلند در تأليف داشت. وقتي كه از تأليف كتابي فارغ مي‌شد بعد از چند روزي بدست خوانندگان مي‌رسيد. وي روحيه‌اي صوفياه داشت كه گاه وقتي بر وي غلبه مي‌كرد و از محدوده منهج علمي كه خواهان آن بود بدان دعوت مي‌كرد، خارج مي‌شد. كما اينكه رقت و پاكي قلب او و حيايش بر او تأثير مي‌گذاشت كه در بعضي مواضع كه نياز به صراحت‌گويي بود سكوت را اختيار مي‌كرد. بيش از يكبار افتخار زيارتش را در كويت داشتم كه در سمينار و سمپوزيومي كه در عصر جمعه داشت حاضر مي‌شد كه در آن كنفرانس صحبتي ايراد نمودندكه اشتياق قلبي شنوندگان را برانگيخت و محور سخنانش بر منهج امام حسن البنا بود، كه بايد از خوبي‌ها و خيريت هر انساني استفاده شود و بر دعوت‌گران لازم است كه قطب‌هاي خير را در درون انسان‌ها تقويت و زياد نمايند و دل‌‌هاي آنان را مورد خطاب قرار دهند كه اين خود كليد هدايت است، در درون هر انساني هم قطب خير و هم قطب شر وجود دارد كه به نسبت افراد متفاوت است. زماني كه خداوند در تقويت قطب خير در فردي ما را توفيق نمود به اين معناست كه توانسته‌ايم قطب شر را در او تضعيف نماييم. زيرا تزكيه نفس كليدي است براي محكم و استوار نگهداشتن سلوك و راه و روش‌ها است. خداوند مي‌فرمايد:‌ )و نفس و ما سوّاها h فألهمها فجورها و تقواها h قد افلح من زكّها h و قد خاب من دسّها ( ( سوره شمس ) جلسه‌هاي درسي و سخنراني و كنفرانس‌هايي در جمعيت اصلاح اجتماع در كويت و مخصوصا در مدرسه النجاة داشتند، كه مورد قبول و استقبال جوانان بيداري اسلامي قرار گرفت.

مؤلفات دعوي وي در بين جوانان مسلمان در كشورهاي عربي و كشورهاي اسلامي مخصوصا در يمن و شهرهاي خليج و مناطق شام رايج شده است كه برخي از اين كتاب‌ها به لغت‌هاي ديگري ترجمه شده است، من جمله كتاب‌هايي كه به چاپ رسيده:‌ الله جل‌جلاله، الرسول r ، الاسلام، الاساس في التفسير، ( الاساس في السنه و فقهها:‌ السيرة، العقائد، العبادات )، تربيتنا الروحيه، المستخلص في تزكية الانفس، مذاكرات في منازل الصديقين و الربانيين، جندالله ثقافة و اخلاقان، من اجل خطوة الي الامام علي طريق الجهاد المبارك، المدخل الي دعوة اخوان المسلمين، جولات في الفقهين الكبير و الاكبر و اصولهما، في آفاق التعاليم، دروس في العمل الاسلامي المعاصر، فصول في الامرة‌ و الامير، رسالة‌ منطلقات اسلامية للحضارة عالمية جديدة،    ( فلنتذكر في عصرنا ثلاثا:‌ فروض العين، فروض الكفاية، لمن تدفع صدقتك )، عقد القرن الخامس عشرالهجري، احيا الربانية، اجازة تخصصي الدعاة، غذاء العبودية، اخلاقيات و سلوكيات تتأكد في‌القرن الخامس‌عشرالهجري، قوانين البيت المسلم،‌ السيرة بلغة الحب، الاجابات، هذه تجربتي و هذه شهادتي، جندالله تخطيطا و تنظيما، … الخ.

 

سعيد حوي شخصيتي بود كه زياد مطالعه مي‌كرد، همانطور كه در كتاب ( هذه تجربتي ) مي‌گويد:‌ ساعتي 60 صفحه مطالعه مي‌كردم. بنده در شهر حماة‌ مسئول طلاب بودم كه نقش مهم و اساسي را در سه تظاهرات ايفا مي‌كردم:‌ 1- زمانيكه اخوان‌المسلمين خواستار گنجاندن فنون رزمي در مدارس دبيرستان سوريه شدند. 2- اعتراض بر اعدام اخوان‌المسلمين در مصر. 3- در يادواره ننگين و نامبارك عهدنامه بالفور كه بنده سخنگوي اخوان‌المسلمين در اين تظاهرات بودم، سپس به دانشگاه شريعت دمشق ملحق شدم و در جلسه سخنراني مصطفي السباعي رهبر اخوان‌المسلمين در سوريه كه در سالن دانشگاه دمشق برگزار شده بود حاضر شدم. سخنراني جالبي بود، كه در اثناي آن خود را مانند شخصي كه مغناطيسي‌وار به خواب افتاده است، مي‌يافتم. همچنين در مراسم استقبالي كه براي استاد حسن الهضيبي رهبر دوم اخوان‌المسلمين در مسجد جامع سلطان در شهر حماة برگزار شده بود حاضر شدم كه درآن مراسم دكتر مصطفي السباعي و دكتر سعيد رمضان سخنراني كردند و در پايان، مراسم را با جمله كوتاهي از استاد هضيبي به اتمام رسيد. سعيد حوي نقش مهمي درميدان آموزشي داشت كه در داخل و خارج از سوريه مشغول به تدريس بود و طي 5 سال در كشور عربستان سعودي، ( دو سال در شهر الهفوف در منطقه الاحساء و سه سال در مدينه منوره ) كارهاي آموزشي داشت. همچنين زيارت‌هاي متعددي به كشورهاي عربي و اسلامي و همچنين به كشورهاي اروپايي و آمريكايي داشت كه بيش از يكبار پاكستان رفته، و در اولين سفر او به پاكستان امام ابوالاعلي مودودي ( رحمه‌الله) ملاقات نمود و از توجيهات و ارشاداتش در مجال دعوت اسلامي و كارهاي جمعي استفاده كرد و در دومين سفرش به پاكستان در تشييع جنازه امام مودودي (‌ رحمه‌الله ) شركت نمود. و آنان را در تعاون و مشاركت در عمل و فداكاري و خالص نمودن نيت و جهاد براي رضاي خدا تشويق نمود.

داوند قبر اين بزرگواري كه مصائب زندگي و امراض او را از دعوت و خدمت به خلق باز نگذاشت بوسيله نور قرآنش گلباران كند و از خداوند استدعا داريم كه ما را همچون بزرگواران تربيت كند، به اميد آن روزي كه در سنگر دعوت نداي حق را لبيك گوييم.

اللّهم وفّقنا لطاعتك و خدمة دينك و ترك معصيتك.

منبع : مجله نور ( ضياء)


امام حسن البنا

نام او حسن عبدالرحمن البنا و در محمودیه از توابع  شهر  بُحَیره واقع در کنار رود نیل در روز یکشنبه 25 شعبان سال1324 ه.ق مطابق 14 اکتبر سال 1906م متولد شد و در خانواده‌ای کشاورز جلگه‌نشین و متوسط و اصیل مصری بزرگ شد و خانواده‌ی او در یکی از روستاهای کنار رود نیل بنام «شمشیر» نزدیک شهر ساحلی رشید به زراعت مشغول بودند، روستای ایشان به رود نیل مشرف می‌شد و در برابر شهر ادفینا از توابع مرکز شهر فوه در  شهر بحیره قرار داشت.
پدر بزرگ او عبدالرحمن یک مرد کشاورز و کشاورززاده و از زمین‌داران کوچک به شمار می‌رفت و پسر کوچک او به نام شیح احمد که پدر شهید حسن البنا است به خاطر علاقه‌ی مادرش شغل کشاورزی را رها کرده و به طلاب روستا برای حفظ قرآن و فراگیری احکام تجوید پیوست. بعد از آن به فراگیری علوم شریعت در مدرسه‌ی ابراهیم پاشای شهر اسکندریه مشغول شد و در اثنای درس با بزرگترین مرکز ساعت سازی شهر اسکندریه ارتباط و این صنعت را به خوبی فرا گرفت و بعد از فراغت از درس به حرفه و تجارت ساعت‌سازی مشغول گردید و به همین علت مشهور به «احمد ساعاتی» شد.
شیخ احمد خود را آماده کرد تا از علمای حدیث به شمار آید، و در این رشته تفوق پیدا کرد و او دارای آثار فراوانی است که در راه خدمت به سنت نبوی از خود به جا گذاشته است که مشهورترین آن کتابی به نام (الفتح الربانی فی تربیت مسند امام احمد بن حنبل الشیبانی) است. «حسن البنا» تحت حمایت او بزرگ شد و متخلق به بسیاری از اخلاق او گردید و نزد او حرفه‌ی ساعت‌سازی و صحافی کتاب را فرا گرفت.

آغاز سفر:

«حسن البنا» در مدرسه‌ی تحفیظ قرآن شهر محمودیه شروع به فراگیری کرد و بعد از انتقال از آن مدرسه، پدرش او را به شهری هم‌جوار محمودیه فرستاد و مدتی کم در میان کاتبان آن‌جا ماند و نتوانست در آن مدت حفظ قرآن را به پایان برساند، چون علاقه‌ای به ماندن در میان کاتبان نداشت و به همین علت نتوانست در آن‌جا به فراگیری کتابت و حفظ ادامه دهد و علیرغم مخالفت پدرش که بسیار حریص بود قرآن را حفظ نماید به مدرسه‌ی آمادگی پیوست ولی بعد از اینکه «حسن» به پدر تعهد سپرد که در منزل کل قرآن را حفظ نماید.
بعد از اتمام دوره‌ی آمادگی به مدرسه‌ی معلمان ابتدایی در شهر دمنهور پیوست و در سال 1923 وارد دانشکده‌ی دارالعلوم در قاهره و در سال 1927 از آن‌جا فارغ التحصیل شد. ولی باید گفت: زمانی وارد دانشکده شد که دانشکده بیشتر از هر وقتی بر اثر تغییر و تحول ملتهب بود به ویژه بر اثر روش‌های درسی که در آن زمان وارد دانشکده شده بود که دروس زیست‌شناسی و نظام حکومت‌ و اقتصاد سیاسی بود ولی این دروس را توأم با دروس لغت و ادب و شریعت و تاریخ و جغرافیا به پایان رساند.
خودش کتابخانه‌ای بزرگ داشت که دارای هزاران جلد در عناوین فوق و مزید بر آن چهارده مجله‌ی دوره‌ای مانند: مجلات المقتطف، الفتح، المنار و غیر آن که در مصر منتشر می‌شد، بود و اکنون هم این کتاب‌خانه در اختیار فرزندش استاد سیف‌الاسلام است. «بنا» نوزده سال را در مدارس ابتدایی در شهر اسماعیلیه و سپس در قاهره گذراند، و هنگامی که هم‌چون یک مدرس در سال 1946 از شغل خود استعفا داد به رتبه‌ی پنجم در کادر کارمندی دولتی رسیده بود، و بعد از استعفا مدتی کم در روزنامه‌ی (اخون المسلمون) کار کرد، بعد از آن ماهنامه‌ی «الشباب» را در سال 1947 منتشر نمود تا در این محل مستقلاً زندگی خود را تأمین نماید ولی با انحلال جماعت اخوان المسلمین در 8 دسامبر 1948، این ماهنامه نیز بسته شد.

عوامل تأثیر گذاری

شیخ حسن البنا در محضر تعداد زیادی از شیوخ و اساتید بهره گرفت. از آن‌جمله پدرش شیخ احمد و شیخ محمد زهران صاحب امتیاز مجله‌ی اسعاد و مدرسه الرشاد در شهر محمودیه که حسن البنا برای مدتی کم در آنجا بود، و همچنین شیخ طنطاوی جوهری صاحب تفسیر«الجواهر». و مسئولیت تحریر اولین روزنامه‌ای را که اخوان المسلمون در سال 1933 صادر کرند به عهده گرفت. حسن البنا بعد از فارغ التحصیل شدن از مدرسه‌ی دار العلوم در سال 1927 به عنوان مدرس در یکی از مدارس ابتدایی شهر اسماعیلیه شروع به کار کرد، و در سال 1928 جماعت اخوان المسلمین را تأسیس کرد، ولی قبل از تشکیل و تأسیس آن خود را از گروه‌ها و جمعیت‌های دینی مانند: «جمعیة الأخلاق الأدبیة» و «جمعیة منع المحرمات» در محمودیه و «طریقت حصافیه» متعلق به صوفیه در شهر منهور بیرون کشیده، و هم‌چنین در تأسیس«جمعیة الشبان المسلمون» مشارکت کرد و یکی از اعضای آن جمعیت بود.
اما جماعت اخوان المسلمین را که او تأسیس کرد شروع به نشو و نما، ازدیاد و انتشار در میان اقشار مختلف جامعه نمود و در اواخر دهه‌ی چهل به صورت قویترین نیروی اجتماعی سیاسی و سازمان‌یافته در کشور مصر در آمد، کما اینکه دارای شعبات زیادی در ممالک عربی و اسلامی بود.

همواره شهید بنا بر این نکته تأکید می‌کرد که:

جماعت او یک حزب سیاسی نبوده بلکه تفکری است که تمامی معانی اصلاحی را با هم جمع کرده و سعی و تلاش او بر بازگشت به اسلام صاف و راستین و قرار دادن آن به عنوان یک برنامه‌ی کامل و شامل زندگانی است.
روش اصلاحی او بر تربیت و پیشرفت در ساختار تغییر مورد دل‌خواه پایه گرفته و در تشکیل «فرد مسلمان» و سپس «جامعه‌ی مسلمان» و بعد از آن «حکومت مسلمان و دولت و خلافت اسلامی و بالاخره رسیدن به مقام اسوه و استادی برای جهانیان» خلاصه می‌شود.
«بنا» از سال‌های 1928 لغایت 1949 یعنی مدت بیست و دو دهه اخوان المسلمین را رهبری کرد و در این مدت درگیر کشمکش‌های زیادی با احزاب سیاسی به خصوص احزاب «الوفد» و «السعدی» گردید. ولی در آن روزگار که بعد از جنگ جهانی دوم قضیه‌ی ناسیونالیستی و ملی‌گرایی از مسایل داغ روز بود، بیشترین توجه جماعت را متوجه قضیه‌ی ملی مصری کرد و اعلام کرد: باید مصر خود را از فراکسیون استرلیتی بیرون کشد تا از این طریق فشار بر بریتانیا وارد شده و مطالبات ملت مصر را برآورده سازد، و به همین خاطر اخوان کنفرانس‌هایی تشکیل داد و مردم را برای تظاهرات‌های زیادی سازمان داد تا از این راه به مطالبه‌ی حقوق بپردازند و در موازات آن دست به کشتن ژنرال‌های بریتانیایی و سربازان اشغال‌گر بویژه در کانال سوئز زد.
امام بنا برای قضیه‌ی فلسطین اهتمامی خاص قائل بود و آن را مشکل تمام جهانیان می‌دانست، و پیوسته می‌گفت: انگلیس و یهود تنها یک زبان می‌دانند، آن هم زبان شورش، قدرت و خون است و حقیقت توطئه‌ی غربی- صهیونیستی علیه مسلمانان را به خوبی درک کرده بود، و مسلمین را فرا خواند تا قطع‌نامه‌ی شماره 1947 سازمان ملل متحد را که محتوی تقسیم سرزمین‌های فلسطینی بود، نادیده گرفته و خطاب به مسلمین به طور عام و به اخوان به طور خاص اعلان جهاد در راه آزادسازی سرزمین‌های اشغالی فلسطین نمود، تا باری دیگر تحت حمایت و سلطه‌ی مسلمین در آمده و هم‌چون گذشته یک سرزمین عربی اسلامی باقی بماند و گفت: اخوان المسلمین حاضرند جان و مال خود را در راه بقا وجب به وجب سرزمین فلسطین نثار نمایند تا آن‌روز که خداوند خود وارث زمین و زمینیان می‌شود.
بنیان‌گذاران اخوان در 6 مارس سال 1948 قرار صادر و در آن، علیه یهود تجاوزگر اعلان جهاد دادند، و امام بنا گردان‌هایی از اخوان را به عنوان مجاهد به سوی فلسطین اعزام و در جنگ 1948 شرکت کردند و همین تصمیم اخوان سبب گشت حکومت مصر در آن زمان اقدام به انحلال جماعت اخوان در دسامبر1948 نماید و همین اقدام حکومت مصر سبب شد تا میان اخوان و حکومت نقراشی زد و خورد بوجود آید.
«بنا» پیرامون قضیه‌ی نهضتی که به مدت دو قرن مسلمین را به خود مشغول کرده و در پی چاره‌جویی و پیروزی بر آن بودند، دارای افکار تیزبینانه‌ای بودند و موفقیت در این نهضت را رهین دو مسئله می‌دانستند: یکی قیام رهایی‌بخش ملت‌های مسلمان برای رهایی از قیود استعمار و تقلید و تبعیت کور از اروپا و دیگری، دستیابی به پیشرفت‌های علمی که رسیدن به آن بر مسلمانان واجب است. در این‌باره می‌گویند: «تا روزی که خود را از قید و بند دخالت بیگانه رها نسازیم احوال ما مسلمین اصلاح نخواهد شد.» و در پیامی دیگر می‌گویند: «امت اسلامی نمی‌تواند بدون دستیابی به دستاوردهای علمی قیام کرده و افکار خود را حاکم کند.» بر این عقیده بود: پیروی از اروپا در عادات، مانع بزرگی است بر سر راه قیام و استقلال. این است که می‌گوید: «آیا این یک امر متناقض و عجیب نیست از یک طرف با صدای بلند رهایی خود را از اروپا خواسته و با شدت رفتار آن را محکوم کنیم ولی از طرفی دیگر به دیده‌ی تقدس به سنت‌ها و عادات آنان نگریسته و کالاهای آنان را برتر از کالای خود بدانیم؟!
او شخصیت زن را از مهمترین مسائل اجتماعی دانسته و در بدو تأسیس جماعت اخوان بخشی از جماعت را به نام «الاخوات المسلمات» تشکیل داد و تأکید او بر این بود: اسلام تمامی حقوق شخصی و اجتماعی و سیاسی زن را برای او قائل ولی هم‌زمان با آن، ضوابط و مقرراتی را برای بهره‌مندی از آن حقوق وضع کرده است.
هیچ‌گاه امام بنا مردم را برای برپایی یک حکومت دینی تئوکراسی و تک‌حزبی به تعبیری که اروپا در قرون وسطی از آن داشت فرا نخوانده است، بلکه مسلمین را برای اقامه‌ی حکومت اسلامی بر اساس شورا، آزادی، عدالت و مساوات فراخواند. با صراحت تمام قوانین مصوب نمایندگان منتخب مردم در مجلس را پذیرفته و این شیوه‌ی قانون‌گذاری را نزدیکترین نظام به اسلام می‌داند. معتقد بود که اگر این قوانین چنان‌چه هست عملاً اجرا شود تحقق مبادی سه‌گانه‌ی حکومت اسلامی را نوید خواهد داد که عبارت است از: «مسئولیت حاکم» و «وحدت امت» و «احترام به اداره‌ی امّت»

تألیفات او :

به غیر از مجموعه مقالاتی که تحت عنوان: «رسائل الإمام شهید حسن البنا» گردآوری شده‌اند، کتب و تألیفاتی دیگر از وی باقی نمانده‌ است، ولی این مجموعه در کل، مرجعی اساسی برای آشنایی با نگرش و برنامه‌ی جماعت اخوان است و از او نوشته‌های دیگری نیز به جا مانده است که چندین مرتبه زیر عنوان «مذاکرات الدعوة و الداعیة»(خاطرات امام حسن البنا ترجمه‌ی ایرج کرمانی) به چاپ رسیده است. ولی این یادداشت‌ها در برگیرنده‌ی تمام مراحل زندگانی او نیست و این هم در سال 1942 متوقف‌ می‌شود. هم‌چنین او دارای تعداد زیادی مقالات و بحث‌های کوتاه بوده که در روزنامه‌ها و مناسبت‌های مختلف اخوان در دهه‌های سی و چهل به اضافه‌ی مجله فتح اسلامی که برای اولین بار زیر عنوان «الدعوة إلی الله» نوشته شد، منتشر شده است.

اما شهادت :


این سطور که به رشته تحریر در می‌آید خیالبافی نبوده بلکه حقیقتی است که بیش از نیم قرن پیش رخ داده است و چه بسا بارها تکرار می‌شود، که می‌داند؟
مکان رخداد: قاهره منطقه حامیه.
زمان رخداد: بعد از نیمه شب 12 فوریه‌ی سال 1949.

رخدادها:
در دل شب در حالیکه زمین و زمان زیر خیمه‌ی سکون در خواب آرامش ساکت و بی‌صدا خوابیده‌اند ستونی از عرابه‌های پلیس به حرکت در آمده و به یکی از خیابانهای حلمیه‌ی شهر قاهره می‌رسد، خودروها توقف می‌کنند، سربازان مسلح از آن پیاده و دورادور خیابان را به محاصره‌ی خود در می‌آورند، و نگهبانی تشدید می‌شود، آن هم در اطراف خانه‌ای کوچک در وسط خیابان، یکی از آن خودروهای پلیس به سمت این خانه پیش می‌رود، گروهی سرباز جسدی بی‌جان را از خودرو برداشته و با سرعت به طرف خانه می‌برند، دروازه را می‌زنند، پیرمردی که بیش از نود سال داشت دروازه را باز می‌کند، تعدادی از افسران داخل خانه شده تا از نبودن کسانی دیگر مطمئن شوند، جسد را به داخل می‌برند، اخطارهای جدی به پیرمرد می‌دهند: صدا نباشد، عزا نباشد، حتی نباید کسانی که در تجهیز میت تخصص دارند حاضر شوند، تنها خودت و اعضای خانواده‌ات، در ساعت 9 صبح باید دفن شود.
آن پیرمرد پدر متوفی بود، علیرغم این فاجعه‌ی بزرگ و با وجود پیری شروع به آماده کردن پسرش برای دفن می‌کند، پدر پیر، خونی را که بر اثر گلوله‌ها جسد را در خود پیچیده بود‌ پاک می‌کرد.
صبح فرا می‌رسد سر وقت افسران بازمی‌گردند، هر چه زودتر پسرت را بیار و دفن کن، پدر نودساله فریاد می‌کشد: چگونه می‌توانم آن را حمل کنم؟ باید سربازان او را حمل کنند، افسران قبول نمی‌کنند، ناچار باید اعضای خانواده آن را حمل کنند. متوفی چند دختر و یک پسر کوچک داشت.
جسد را خانواده‌اش، همسرش و دخترانش بر دوش گرفته و به راه‌ می‌افتند، تشییع کنندگان عبارتند از: تنها پدر پیر شهید که لرزان لرزان به دنبال جنازه به راه می‌افتد، و هر کس جرأت تشییع جنازه را به خود بدهد عاقبتش زندان است. جنازه وارد مسجد می‌شود تا بر آن نماز میت خوانده شود، می‌بینند مسجد هم خالی از خادم و غیره است، پدر پیر، خود نماز میت را به امامت شروع می‌کند مأمومین تنها زن و دختران شهید هستند، سپس بلند شده و جنازه را به سوی قبرستان برده و دفن می‌کنند، خانواده در میان حراست شدید به خانه باز می‌گردد، این، جنازه‌ی امام شهید حسن البنّا بود، بسیاری از همسایه‌ها را دستگیر می‌کنند آن هم نه به خاطر چیزی بلکه بخاطر گفتن تسلیت به این خانواده، محاصره‌ی خانه طول می‌کشد تا مبادا کسانی برای ادای تسلیت به خانه سر بزند. نه تنها خانه محاصره است بلکه آرامگاه‌ شهید نیز در محاصره قرار گرفته است، تا مبادا مردم جسد او را بیرون آورده و جنایت بر ملا گردد، بلکه از این هم بیشتر، نیروهای پلیس در مساجد مستقر شدند تا بعد از ادای هر نمازی درِ مسجد را ببندند و کسی جرأت نکند بر میت نماز بخواند.
از سوی دیگر شاه مصر، مراسم سال‌روز تولدش را یک روز به تأخیر انداخت تا با هم پیاله‌هایش شهادت این مرد را جشن بگیرند. یکی از روشنفکران نقل می‌کند که شاهد برگزاری جشن‌هایی در هتل‌های ایالات متحده ی امریکا بود، هنگامی که سبب آن پرسیده شد روشن گردید که به مناسبت شهادت آن رادمرد بوده است.
هرچند حق آنست که دشمنان بر آن گواهی دهند چون در واقع مرکز تحقیق در فرانسه و آمریکا مشترکاً لیستی از اسامی یک‌صد شخصیت با نفوذ جهانی در قرن بیستم را تهیه نموده و در میان آن دو نفر از ممالک عربی بودند:یکی امام شهید «حسن البنا» و دوم جمال عبدالناصر...

شیخ عبدالرئوف نحوی

 

   

    فقیه گران پایه شيخ عبدالرئوف نحوی در سال 1320هـ ش مصادف با 1362هـ ق در روستای بند حاج علی یکی از روستاهای مشهور به علم جزیره قشم به سرای خاکی گام نهاد .   پدر ارجمندش شیخ زکریا محمد آل کمال از نوادگان شیخ محمد کمال بود و در شمار مجتهدان منطقه جای داشت . او در دامن چنین خانواده ای بالید و از آموزشهای وارسته اش بهره گرفت . در سالهای آغازین کودکی آموزگار بزرگ پرهیزگاری و معارف الهی اش را از دست داد . شیخ زکریا گیتی را وداع گفت  و فرزند پاکدلش را تنها نهاد و مادر پرهیزگارش حضانت فرزندان عهده دار گردید . او تحصیلات قرآنی خود را نزد و عموی خویش شیخ احمد ابراهیم آل کمال گذراند و چند صباحی نیز از محضر شیخ محمد علی خالدی سلطان علماء در بندرلنگه فیض برد .و سپس روانه مدینه منوره شد و به مدت یکسال با شیخ ضیائی همدوران بود ولی به علتی از تکمیل دوران تحصیلات باز ماند.  ایشان سالیان متمادی در محضر علامه و فقیه شیخان گذراند تا توانست به بالاترین مراتب علمی دست یابد . پس از مغادرت شیخ احمد ابراهیم آل کمال از جزیره قشم رسماٌ سرپرستی مدرسه دینی کمالیه بند حاج علی را برعهده گرفت که سالانه طلاب زیادی در این مدرسه تحصیل می کنند و افراد سرشناسی که هم اکنون امام جمعه و أئمه مساجد در جزیره قشم و کشورهای دول خلیج نقش ایفاء می نمایند از فارغ تحصیلان این مدرسه هستند .

    شخصیت علمی شیخ عبدالرئوف نحوی یکی از شخصیتهای کلیدی جزیره قشم به شمار می آید که مردم منطقه برای حل مسائل شرعی به ایشان مراجعه می کنند  ایشان هم اکنون با سپری نمودن هفتاد سال از عمر شریفشان به عنوان مدیر و سرپرست کوشا مدرسه کمالی در بند حاج علی را به نحو آحسن اداره می نمایند .                                                                                    

... از خداوند برای شیخ بزرگوار سلامتي و توفيق بشتر آرزومندیم .